روزی چون تو

thedoor.jpg

تلفن زنگ زد و نمي خواستم جواب دهم. مي دانستم هركسي كه زنگ بزند چه خواهد گفت و حوصله ي حرف هاي آنها و جواب هاي تكراري خودم را نداشتم. رفت روي پيامگير. نادو، سلام. كجايي اين وقت صبح! زنگ زدم واسه تبريك...

رفتم به بهانه ي چاي ريختن سرخودم را گرم كنم كه اين بار موبايل زنگ زد. با ملودي آشنايي كه نفسم را بند آورد: اين ملودي يعني تو!

فهميدي وقتي جواب دادم نفسم به شماره افتاده بود؟ خيلي سعي كردم كه نفهمي و مي دانم كه فهميدي. گفتي: «سلام. چرا گوشي را برنمي داري، به خيالت جواب ندهي از رو مي روم؟»

گفتم: « نه...» و دعا كردم يادت نباشد چه روزي است، يا حداقل تو مثل بقيه نباشي.

امان ندادي حرفم را تمام كنم و پرسيدي: «كجايي ؟ خانه يا بيرون؟»

خواستم بگويم « بيرون» و نگفتم. مي دانستم دروغ ام را زود مي فهمي. و خوب شد نگفتم ، چون دوباره تلفن زنگ زد و باز رفت روي پيغامگير. زود از اتاق بيرون رفتم كه پيام را نشنوم و نشنوي.

گفتم: « خانه ام. گرفتار خانه تكاني! »

جوري گفتي «جدي؟» كه فهميدم دروغم را فهميده اي. دنبال جواب مي گشتم كه اين بار زنگ در را زدند. گفتم: « يك لحظه صبركن، در مي زنند.»

پرسيدي: «مهمان داري؟»

گفتم: « نه بابا، لابد يكي از همسايه هاست.»

در را باز كردم. و قبل از آن بايد مي فهميدم چه كسي پشت در است!

/ 22 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله ريزه

چه لحظه خوبی و لمس کردی... خوش‌به حالت....به هيجانش می‌ارزيد.... اومدم بگم آخرين پست سال ۸۵ ام رو گذاشتم فرصت کردی بيا... ياحق

خاله ريزه

در ضمن آقای گل گلاب به روز ميکنی...يه خبری بده. مثله من

فروغ

تولدت مبارک چه خوبه يه مهمون به اين خوبی ادم داشته باشه ها!

imy

تولد با حضور يه دوست تبريک

شيرين

سلام تبريک.... مطمئنم که خيلی ذوق زده شدی.... سال خوبی رو برات ارزو ميکنم...

*(¯`·._.·´¯)*فــــــــــــــــــــروغ*(¯`·._.·´¯)*

خوبم ‏‏ ‏‏ پيشاپيش حلول معجزه طبيعت را به شماتبريك مي گويم. اميدوارم 1386 براي تک تک شما يكي از بهترين سالهاي ماندگار و تاثير گذار در جهت رشد تكامل در زندگيتان باشد. ارزومندم كه بهار را با شادي دل اغاز و سال را با سلامتي جسم و اسايش روح و روان به پايان رسانید. روزگارتان خرم وجودتان دور از هر افت و نامت ماندگار باد

شراره

تا امروز خیال می کردم نادو اسم یه آقا ست! با این نوشته آخرت شک کردم و مطمئن شدم که نادو خانمه که تو فکر رفت و روب و خونه تکونی یه و دوست پسرش غافلگیرش کرده... اما اگه همچنان من درست فکر کرده بودم و نادو آقا باشه! من دوباره دوست دارم شک کنم...

نادو

شراره خانم٬ از کامنت تان برمی آد که به اين وبلاگ سرمی زنين و تازه وارد نيستين( هرچند اين اولين کامنت تان بايد باشه)؛ ولی به جای اين همه شک اگه يه کم به عکسها ( مخصوصا عکس کنار صفحه) دقت می کردين می فهميدين که درست فکر کرده بودين! بهرحال ممنون از توجه و محبت تان.

شبگرد(آرزو)

نادوی عزيز يکسال هم گذشت يکسالی که خواندمت .. خوانديم .. و بوديم .. سالی که می آيد دلت بهاری و روزهايت شادکام .