تلخ کام

تلخ كام تازه ترين اثر اسماعيل فصيح است و ماجراي ديگري از جلال آريان. اگر با اسماعيل فصيح آشنا باشيد حتما جلال آريان را مي شناسيد. شخصيت ثابت تقريبا تمامي داستانهاي فصيح: يك مرد تنهاي خوش تيپ و تحصيل كرده ي فرنگ و شكست خورده در عشق و... با رفتار و گفتار خاص خود كه هرچه بود زنده و جاندار بود و البته باورپذير.  در شراب خام، ثريا دراغما، زمستان 62، فرار فروهر و... همراهش مي شدي و باورش مي كردي كه اين جلال آريان است، مردي صريح و صميمي ، برخاسته از خانواده اي سنتي و قديمي  و محله اي قديمي تر، كه راوي دقيقي است از تهران ( و نيز آبادان) ديروز و امروز، از زندگي دم را غنيمت مي شمارد و هروقت دستش برسد همراه با قرص هاي قلبش پيكي بالا مي زند و هرقت كه پا بدهد بدش نمي آيد اداي دون ژوآن را دربياورد و... مردي كه با وجود همه ي اينها ـ و شايد دقيقا به خاطر همينها ـ نمي توان دوستش نداشت.

در كتابهاي موخر فصيح تا همين آخري تلخ كام، اما رفته رفته جلال عوض مي شود. انگار به اجبار و بنا به اقتضاي زمانه و براي دررفتن از زيرتيغ سانسور. ديگر مثل گذشته ريزبين و تيزبين نيست، بيخودي جانماز آب مي كشد، حتا در روايت ريا مي ورزد، يعني: ديگر مشروب نمي خورد، بلكه محتويات ليوانش را احيا مي كند! با زنهايي كه چشمش را گرفته اند همينجور يلخي كه عشق نمي ورزد، قرآني در جيب دارد كه آيه هايي بخواند و خطبه را خودش جاري كند و صيغه و ...

نه، جلال ديگر جلال پيشين نيست. جلالي است كه ديگر نمي شود زياد باورش كرد يا دوستش داشت. حتا روايتش ديگر مثل پيشترها نيست. در زمستان 62 يا ثريا در اغما كه بهترين كارهايش هستند مدام تكرار نمي كرد كه با واقعه اي تكان دهنده روبرو شده، شرح مي داد و خواننده اين را مي فهميد. در تلخ كام با اصرار تكرار مي كند كه يك تراژدي در راه است، اما خواننده درگير نمي شود، چرا كه نيمي از داستان به شرح عشق ورزي هاي آقاجلال مي پردازد و نيمي به شخصيت هايي كه ديگر واقعي نيستند و همه و همه ، چه جلال ، چه خانم ايراني مقيم لندني كه قرار است در اين رمان معشوقه اش باشد، چه دكتر خانه ي سالمندان، چه پرستار، چه جاويد كه قرار است اين داستان پايان تراژدي او باشد، همه با يك لحن و يك ادبيات كسالت بار حرف مي زنند و فرق چنداني با هم و با ديگر شخصيت هاي كتابهاي آخر فصيح ندارند.

نه! به تكرارافتاده جلال. يا اسماعيل!

تلخ كام واقعا نام خوب و بامسمايي دارد! مي توان آن را بست و با تلخكامي گفت: خداحافظ اسماعيل! خداحافظ جلال آريان!

/ 29 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبا

سلام نادو جان. به روزم.دوست داشتی سر بزن

خزان نوشت

خيلی وقت بود که دور بودی. چه تلخ کرده کامت را تلخ کام که دوباره نوشتی!

پروانه

سلام. كجايي؟

محمد انتن محله

سلام (می بخشید یهو اومدم.وای شرمنده یالا یاا... خانوما یا ا...) یه خبر توپ به سلامتی و میمنت و مبارکی و به کوری چشم دشمنان اسلام و مسلمین و امریکای جنایتخوار آنتن محله آّپ شد همگی بگین ماشالا بگو دیگه آپ با سوژه بکر اس ام اس كنكاش به چالش كشيده شده ذهن بشر يا به عبارت ديگر(( مقايسه ادواري پيام كوتاه با نشست بانوان ضمن تشكر از دكتر محمود احمدي نژاد كه سر قضیه بنزین ملت رو بازم غافلگير كرد مبحث اين پست را به نقش حياتي پيام كوتاه در شكلگيري آنارشيست افكار عمومي كه ناشي از ليبراليسم كمونيسم وار با مخلوطي از نهليست مي باشد اختصاص داده ايم(زیاد تو فکر اون کلمات نرو بیا من برات شکافتمش)ضمن اينكه كماكان:مرگ بر آمريكا می باشد منتظرم موفق و پیروز باشی و از همه مهمتر شاد

شهرزاد

سلام. تبریکت خیلی چسبید. همیشه بهترینی

هکتور

درود من بازگشتم!!! بيا به سراغم.اگر هنوز نوشته هايم.... منتظرم